سايت خبري و تحليلي جنوب ايران : حاشيه‌هاي جالب بازديد رهبر انقلاب از نمايشگاه كتاب تهران
جمعه، 21 اردیبهشت 1397 - 23:58 کد خبر:36413
آقا رسيدند غرفه‌ي انتشارات نيلوفر، مثل همه جا خوش و بش كردند و از تازه‌ها سوال كردند. كتابي نظرشان را جلب كرد و پرسيدند اين همان چهارجلدي قديمي است؟ و جواب گرفتند بله. پرسيدند مترجمش چه كسي بود؟ گفتند ابوالحسن نجفي.

رهبر انقلاب اسلامي صبح امروز (جمعه) به مدت يك‌ساعت و نيم از سي‌ويكمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران بازديد كردند. 


 
به گزارش جنوب ايران، در اين بازديد كه آقاي صالحي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز حضور داشت، حضرت آيت الله خامنه‌اي از ۵۰ غرفه ديدن كردند و ضمن گفت‌وگو با ناشران و شنيدن نكات و دغدغه‌هاي آنان در جريان تازه‌هاي نشر قرار گرفتند.
 
رهبر انقلاب اسلامي پس از بازديد، در سخنان كوتاهي، كتاب و كتابخواني را يكي از ضرورتهاي زندگي آحاد مردم بويژه جوانان دانستند و افزودند: نقش كتاب يك نقش بي‌بديل است، البته بهترين كتابها، كتابي است كه انسان را به سمت خداوند و ارزشهاي والا و انقلابي هدايت كند، و اميدواريم كتاب جايگاه حقيقي خود را در جامعه بيابد.
 
 بخش‌‌هايي از حاشيه‌هاي اين بازديد را به شرح زير منتشر مي‌كند.
 
  خاطره‌ي جالب آيت‌الله خامنه‌اي از مترجم كتاب خانواده‌ي تيبو
 
آقا رسيدند غرفه‌ي انتشارات نيلوفر، مثل همه جا خوش و بش كردند و از تازه‌ها سوال كردند. كتابي نظرشان را جلب كرد و پرسيدند اين همان چهارجلدي قديمي است؟ و جواب گرفتند بله. پرسيدند مترجمش چه كسي بود؟ گفتند ابوالحسن نجفي.
آقا گفت: آها ابوالحسن نجفي... بگذاريد يك ماجرايي را تعريف كنم. سالها قبل ابوالحسن نجفي با آقاي مرحوم حبيبي و چند نفر ديگر از بزرگان ادبيات آمدند پيش ما. من پرسيدم «شما مترجم "خانواده تيبو" هستيد؟» آقاي نجفي از اينكه من اسم اين رمان را بلدم تعجب كردند. بعد كه نشستيم من از رمان تعريف كردم و نقدي هم به ترجمه ايشان گفتم. آقاي نجفي با تعجب بيشتر پرسيد: «شما واقعا هر چهار جلد را خوانده‌ايد؟ من اصلا فكرش را نميكردم شما حتي اسمش را شنيده باشيد!»
آقا با خنده ادامه داد: گفتم حالا خوانده بودم ديگر... خدا آقاي ابوالحسن نجفي را بيامرزد. كتاب خانواده‌ي تيبو رمان خيلي خوبي بود كه متاسفانه در حد قدرش معروف نشد.
خانواده تيبو رمان بلندي است كه توسط روژه مارتن دوگار نويسنده فرانسوي و برنده جايزه نوبل ادبيات نوشته شده‌است. اين رمان از سويي به بررسي وقايع اروپا در سالهاي ابتدايي قرن بيستم و سالهاي جنگ اول جهاني مي‌پردازد و از سويي ديگر همگام با آن شرح وقايع خانواده ثروتمند و فرهيخته فرانسوي يعني خانواده تيبو را توصيف مي‌كند.
 
  اين كتاب را پنجاه سال قبل خوانده‌ام!
 
در غرفه‌ي نشر نگاه آقا مثل همه‌جا با غرفه‌دار سلام‌و‌عليك كردند. حرفهايي بينشان رد و بدل شد. غرفه‌دار خواست كتابي را به آقا بدهد. آقا لبخند زدند و گفتند: من اين كتاب را ۵۰ سال پيش خواندم.
«چشمهايش» ِ بزرگ علوي را ميگفتند.
«چشم‌هايش» نام رماني است از بزرگ علوي كه براي نخستين بار در سال ۱۳۳۱ شمسي منتشر شد.
 
  كتاب‌هاي تازه‌اي هست كه نديدم
 
آقا وارد نشر ني شدند. قبلش سرشان را بلند كردند و اسم ناشر را بالاي غرفه ديدند و آرام زير لب گفتند: بشنو از ني...
غرفه‌دارها سلام كردند. آقا جواب دادند و پرسيدند: «چي داريد؟» درست مثل مشتري‌هاي دست‌به‌نقد. منتظر جواب غرفه‌دار نماندند و خودشان بين كتاب‌ها مشغول شدند به يافتن جواب. وزير كتاب‌ورق‌زدن آقا را تماشا ميكرد.
آقا سري تكان دادند و گفتند: عقب ماندم من از كتاب! چيزهاي تازه‌اي هست كه نديدم.
صالحي گفت: كسي از شما جلوتر نيست.
حرف آقا جداي از اينكه جلو باشند يا عقب، حرف يك كتابخوان حرفه‌اي است...
 
 آقا و غرفه‌دار!
 
در يكي از غرفه‌ها قبل از رسيدن آقا، يكي از مديران دولتي رفت داخل غرفه و كنار غرفه‌دار ايستاد.
وقتي آقا رسيدند، مدير دولتي شروع كرد به گزارش دادن درباره‌ي وضعيت اين انتشارات. حرفش كه تمام شد، آقا از غرفه‌دار اصلي پرسيد: فقط كتاب ترجمه داريد؟
غرفه‌دار گفت: چهل درصد كتاب‌هايمان تأليف است.
مدير وسط بحث آمد و گفت: بايد به عرض برسانم اين انتشارات چند دوره به عنوان ناشر نمونه... آقا رو به غرفه‌دار اصلي پرسيدند: كتاب جديد چي داريد؟ و غرفه‌دار جواب داد. و آقا هم تا آخر فقط خود غرفه‌دار را مخاطب قرار دادند...
 
  شوخي رهبر انقلاب با يك غرفه‌دار: «اين كتاب به درد ما نمي‌خورد!»
 
در غرفه‌ي انتشارات نورالزهرا(س)، آقا كتابي برداشتند و پرسيدند: اين «ريحانه‌ي بهشتي» موضوعش چي هست؟
غرفه دارد توضيح داد كه كتابي است براساس روايات درباره بچه‌داري از پيش از بارداري تا به دنيا آمدن بچه.
آقا به‌شوخي گفتند: خب پس به درد ما نميخورد!
همه آنهايي كه شنيدند، خنديدند...