سايت خبري و تحليلي جنوب ايران نيوز : اعترافات زني كه جسد شوهرش را در خانه دفن كرد
چهارشنبه، 25 مهر 1397 - 18:57 کد خبر:38244
زني كه با طرح نقشه اي شوم، همسرش را با همدستي يك جوان 24 ساله به قتل رسانده و جسد او را در منزل اجاره اي محل سكونت شان دفن كرده بود، با اعترافات وحشتناك، راز اين قتل را فاش كرد

به گزارش مشرق، اين زن 28 ساله كه در حال فراهم كردن مقدمات خروج از كشور با صدور دستورات صريحي از سوي قاضي كاظم ميرزايي در چنگ قانون گرفتار شده است، روز گذشته به تشريح جزئيات اين جنايت وحشتناك پرداخت و گفت: اواخر سال گذشته با مهرداد (همدست متهم) كه شاگرد ميوه فروشي بود، آشنا شدم و شماره تلفنم را به او دادم.

همسرم به مواد مخدر سنتي اعتياد داشت و گاهي مرا كتك مي زد! من هم با آن جوان 24 ساله مشكلاتم را در ميان مي گذاشتم تا اين كه روزي مهرداد گفت با چند نفر از دوستانش هماهنگ كرده كه شوهرم را به كويت ببرند و من هم خوشحال بودم كه از شر او خلاص مي شوم! ولي مهرداد خيلي دروغگو بود و مثل آب خوردن دروغ مي گفت. اين حرفش هم عملي نشد تا اين كه روزي همسرم مرا كتك زد و دستم شكست. من بلافاصله با مهرداد تماس گرفتم و موضوع را به او گفتم. اين گونه بود كه تصميم به قتل شوهرم گرفتيم. آن روز مهرداد براي خريد قرص برنج به پنجراه مشهد رفت ولي فروشنده از دادن قرص به او خودداري كرد. او دوباره با برداشتن كارت هاي شناسايي پدرش نزد فروشنده رفت و به هر طريقي بود قرص گرفت تا من آن را به همسرم بخورانم!

اوايل ارديبهشت بود كه هنگام عصر، قرص ها را درون داروهاي گياهي معروف به «جوشانده» ريختم. البته اول قرص را پودر كردم تا به عنوان داروي سرماخوردگي به او بدهم ولي آن قرص هيچ اثري نكرد و همسرم مدام مي‌گفت: چقدر بد مزه است! گفتم پس بقيه اش را نخور! وقتي موضوع را به مهرداد گفتم، او ناراحت شد و گفت: تو عرضه نداري! حق توست كه اين قدر زجر بكشي! ولي دوباره زنگ زد و از من خواست طنابي براي قتل همسرم آماده كنم تا او را خفه كند! من هم از داخل حياط طناب پلاستيكي لباس ها را پاره كردم و به داخل خانه بردم. آن شب وقتي همسرم مواد مصرف كرد و همان جا خوابش برد، حدود ساعت يك بامداد با مهرداد تماس گرفتم. او آمد و از من خواست در همان حالت خواب، طناب را دور گردن شوهرم بيندازم تا آن را بكشد!

وقتي مهرداد داخل آشپزخانه رفت، من طناب را برداشتم كه دورگردن همسرم بيندازم ولي ناگهان از خواب بيدار شد! من كه ترسيده بودم طناب را پنهان كردم و گفتم: بخواب! چرا بيدار شدي؟ او گفت: كمي آب مي خواهم! و خودش براي نوشيدن آب به آشپزخانه رفت كه چشمش به مهرداد افتاد! در اين لحظه شوهرم خشمگين به سمت من برگشت و چند تا مشت به سرم كوبيد و سپس با مهرداد درگير شد. مهرداد مي گفت: من سفته از تو طلبكارم و براي صحبت درباره پول آمده ام! ولي همسرم دويد و چماقي را از روي زمين برداشت و چند ضربه به مهرداد زد! در اين هنگام مهرداد از آشپزخانه بيرون آمد و طناب را دور گردن همسرم انداخت. وقتي همسرم حالت نيمه خميده شده بود من هم ضربه اي محكم با چوب به سرش كوبيدم كه دوباره مهرداد طناب را كشيد تا اين كه احمد (مقتول) روي شكم به زمين افتاد. به توصيه مهرداد يك سرنگ خالي برداشتم و آمپول هوا به سينه اش زدم! در اين هنگام پسر 10 ساله ام (امين) از خواب بيدار شد و اين صحنه را  ديد كه به او تشر زدم به اتاق برود!


آن شب جسد را درون حمام كشانديم ، صبح پسرم را راهي مدرسه كردم و به او گفتم پدرش خوب شده و صبح از خانه بيرون رفته است! دچار عذاب وجدان شده بودم و از ابزارفروشي محل كلنگ و بيل خريدم تا جسد همسرم را دفن كنيم! ظهر همان روز وقتي پسرم از مدرسه بازگشت مبلغي پول به او دادم تا پسر كوچكم الياس را به كلوب بازي هاي رايانه اي ببرد و همان جا ساندويچ بخورند و تا غروب بازنگردند! متهم اين پرونده جنايي در ادامه اعترافات هولناك خود اضافه كرد: با كمك مهرداد، گودالي در اتاق خواب كنديم و جسد را دفن كرديم. بعد از آن 16 روز در همان خانه مانديم و در كنار يكديگر زندگي مي كرديم تا بتوانم پول رهن منزل را از صاحبخانه بگيرم.

به همين منظور نقشه اي كشيدم و مهرداد با تلفن همسرم با صاحبخانه تماس گرفت تا پول رهن را به من بدهد! او كه خودش را به جاي شوهرم جا زده بود چنين وانمود كرد كه برادرش در تهران فوت كرده و او بايد به تهران برود. سپس از صاحبخانه خواست كه مبلغ رهن را به من بدهد! اما بعد از آن صاحبخانه پشيمان شد و گفت: اين چه مراسمي است كه اين همه طول كشيد! هر وقت شوهرت بازگشت پول رهن را مي دهم در غير اين صورت مبلغ آن را به حساب دادگستري واريز مي كنم! «ز- م» افزود: من ديگر نمي توانستم در آن خانه بمانم چرا كه همسايگان به ماجرا مشكوك مي شدند بنابراين تصميم گرفتم به همراه مهرداد به خارج از كشور فرار كنيم.

اين گونه بود كه به يك مركز كاريابي رفتيم تا ما را به تركيه اعزام كند ولي متصدي كاريابي مي گفت: الان سايت باز نمي شود و شما بايد مدتي صبر كنيد!

به همين دليل به فكر اجاره كردن يك منزل ديگر افتاديم. من مقداري از طلاهايم را فروختم و دو ميليون هم مهرداد جور كرد تا اين كه منزلي را در خيابان شهيد چراغچي 13 رهن و اجاره كرديم! ولي براي رفتن به خارج از كشور به پول بيشتري نياز داشتم اين بود كه به روستايمان در شهرستان فاروج رفتم تا زمين ارثي را بفروشم! آن جا در پاسخ به سوال هاي پدرم گفتم شوهرم فردي را با ميلگرد به قتل رسانده و اكنون لب مرز افغانستان است تا پول برايش بفرستم و بتواند از كشور فرار كند! با اين حال مشتري براي خريد زمين پيدا نشد و من دوباره به مشهد بازگشتم! اين درحالي بود كه خانواده ام به اظهارات من درباره قتل مشكوك شده بودند و مدام تماس مي گرفتند.

من هم ديگر به تلفن هايم پاسخ نمي دادم تا اين كه يك روز وقتي فرزندانم در كوچه بازي مي كردند و من و مهرداد داخل خانه بوديم ناگهان پسر 10 ساله ام هراسان وارد حياط شد و گفت: پدر بزرگ و دايي آمدند! من خيلي ترسيدم كه منزل ما را پيدا كنند بلافاصله امين را برداشتم و به همراه مهرداد به پشت بام رفتيم. نردبان را هم بالا كشيدم تا كسي به پشت بام نيايد! برادرم با ديدن الياس او را در آغوش گرفت و پسر چهار ساله ام در منزل ما را به آن ها نشان داد. ما كه از پشت بام اين صحنه را مي ديديم فقط خودمان را تا صبح روز بعد مخفي كرديم كه آن ها ما را نبينند! در همين حال خانواده ام پسرم را با خودشان به محل سكونت برادرم در بولوار طبرسي بردند!


من كه نگران بودم چند بار با تاكسي دربستي به اطراف منزل برادرم رفتم تا اگر فرزندم را  ديدم او را با خودم ببرم ولي موفق نمي شدم تا اين كه با فروشنده مواد غذايي آشنا شدم و از او خواستم هر وقت پسرم را ديد به من اطلاع بدهد. به او گفتم ماجراي خانوادگي است و نمي خواهم پسرم نزد پدرش باشد!! تا اين كه يك روز تماس گرفت و من به محل رفتم آن جا به خاطر اين كه شناسايي نشوم با ترفندي خاص از يك جوان موتورسوار خواستم پسرم را برايم بياورد اما او مي ترسيد تا اين كه شماره تلفنم را به او دادم و مشخصات فرزندم را گفتم. او در كوچه با پسركوچك ديگري بازي مي كرد كه آن جوان موتورسوار، او را نزد من آورد!

متهم اين پرونده جنايي گفت: در حالي كه پدرم به خاطر ربوده شدن پسرم شكايت كرده بود، اختلافاتي نيز بين من و مهرداد شكل گرفت و من به منزل يكي از دوستانم رفتم كه همسرش در زندان بود! آن روز در حالت عصبانيت با گوشي به سرولب مهرداد زدم و گفتم مي روم كلانتري و همه چيز را اعتراف مي كنم. چرا كه من نمي‌خواستم ديگر در كنار مهرداد باشم.

ولي مداركم نزد او بود و نمي توانستم پول رهن خانه را بگيرم! تا اين كه روزي از منزل دوستم به مهرداد زنگ زدم. او مرا به خانه مادرش برد و چند روز در خانه مادر مهرداد بوديم اما او خيلي دروغ مي گفت و من به هيچ وجه به حرف هايش اعتماد نمي كردم. مي گفت: در يك باغ نگهبان مي خواهند و ما به عنوان سرايدار مي توانيم آن جا برويم ولي مي دانستم دروغ مي گويد.

بعد از اين ماجرا بود كه با يك راننده تاكسي آشنا شدم و برايش درد دل كردم. او هم مرا به خانه متروكه اي در اطراف روستاي ده غيبي برد تا در آن جا براي مدتي زندگي كنم ولي چند روز بعد هنگامي كه به همراه دو فرزندم در خانه نشسته بودم ناگهان كارآگاهان اداره جنايي آگاهي را بالاي سرم ديدم و فهميدم كه همه چيز لو رفته است.

به دستور قاضي كاظم ميرزايي، اين زن 28 ساله با صدور قرار بازداشت موقت درحالي روانه زندان شد كه محل دفن شوهرش را نيز به كارآگاهان نشان داد و جسد مقتول با تلاش نيروهاي آتش نشان از زير خاك هاي داخل اتاق بيرون كشيده شد.

سابقه خبر

 

حدود يك ماه قبل پيرمردي ماجراي ربوده شدن نوه چهار ساله اش را به پليس گزارش كرد كه پرونده اي با دستور سرهنگ بيات مختاري (رئيس پليس آگاهي خراسان رضوي) در اداره جنايي تشكيل شد و گروه ورزيده اي از كارآگاهان اداره مبارزه با آدم ربايي به تحقيق در اين باره پرداختند اما خيلي زود بررسي ها نشان داد كه اثري از پدر كودك مذكور نيز وجود ندارد و كسي از ارديبهشت ماه او را نديده است. اين گونه احتمال وقوع جنايت قوت گرفت و قاضي كاظم ميرزايي (قاضي ويژه قتل عمد) رسيدگي به اين پرونده را عهده دار شد. طولي نكشيد كه با صدور دستورات ويژه و راهنمايي هاي قضايي، كارآگاهان با رصدهاي اطلاعاتي عاملان اين جنايت هولناك را شناسايي و دستگير كردند.

 

منبع: روزنامه خراسان