پايگاه خبري نگاه جنوب ايران نيوز : يادداشت آخوندي درباره اعدام سلطان سكه
دوشنبه، 28 آبان 1397 - 12:42 کد خبر:38412
سلطان سكه و همكارش اعدام شدند. اينك سؤال اين است كه اين نوع اقدام تا چه حد ظرفيت بازدارندگي دارد و چه كمكي به بازگشت ثبات به بازار مي‌كند و تا چه حد به حكومت قانون، توسعه سرمايه‌گذاري و رشد توليد ملي ياري مي‌رساند؟

به گزارش جنوب ايران، عباس آخوندي در روزنامه شرق نوشت:سلطان سكه و همكارش اعدام شدند. اينك سؤال اين است كه اين نوع اقدام تا چه حد ظرفيت بازدارندگي دارد و چه كمكي به بازگشت ثبات به بازار مي‌كند و تا چه حد به حكومت قانون، توسعه سرمايه‌گذاري و رشد توليد ملي ياري مي‌رساند؟يادداشت آخوندي درباره اعدام سلطان سكه
 
خطيب نماز جمعه‌ تهران و بسياري ديگر از خطيبان جمعه، برخي نمايندگان محترم مجلس، سياست‌ورزان و برخي كارشناسان در دسترس رسانه‌ ملي از اين اقدام استقبال كرده‌اند. براساس آنچه اين بزرگان اعلام كرده‌اند، حتما در انطباق حكم با شرع انور ايرادي وجود ندارد و حجت تمام است. از اين منظر من سخني ندارم؛ اما سؤال من، سودمندي آن از نظر اقتصادي و اجتماعي و حكومت قانون است. 
 
طبق قاعده فرض بر اين است كه اين اقدام داراي قدرت بازدارندگي حتمي است. سوداگران و متخلفان بزرگ از اين مجازات سنگين هراسناك مي‌شوند و از دست‌يازيدن به چنين جرائمي دست‌كم تا اندازه‌اي امتناع مي‌كنند. عاملان بي‌ثباتي بازار منفعل مي‌شوند و بازار تثبيت مي‌شود. جامعه نيز حكومت را در كنار خود حس كرده، پيام جديت و قاطعيت را از حاكميت در سركوبي فساد دريافت مي‌كند و وجدان آن آرام مي‌يابد. به‌ قولي برخي جگرها خنك مي‌شود. مردم به حاكميت اعتماد بيشتري مي‌كنند و با آن همراهي بيشتري دارند؛ ولي سؤال اين است كه آيا به‌واقع اين‌چنين است؟
 
آيا اطلاعات دقيق پرونده‌ دو مورد پيشين پس از اجراي حكم براي يادگيري عمومي انتشار يافت؟ آيا در دو مورد پيشين چنين نتايجي حاصل شد و هيچ قرينه‌اي براي اثبات اين مدعاها وجود دارد؟ آيا هيچ تحقيق ميداني چنين فرضيه‌هايي را ثابت مي‌كند؟
 
خاطرم هست كه در حاشيه جلسه شوراي رقابت به قاضي سراج عزيز كه هر دو عضو آن شورا بوديم، گفتم كه شما مه‌آفريد را به اتهام افساد بر روي زمين محاكمه مي‌كنيد.آيا يك فرد با همدستي چند نفر مي‌تواند روي زمين افساد كند، نظم را بر هم زند و قاعده‌ فاسد بنياد كند يا اين اتفاق در غياب حكومت قانون صورت مي‌گيرد؟ اگر او فسادي انجام داده كه براساس پرونده و اعتراف‌ها حتما انجام داده، آيا او ايجادكننده‌ فساد بر روي زمين و مُخل نظم عمومي است يا فرد فاسدي است كه از فضاي بي‌قانوني، ناكارآمدي قانون و نحوه‌ اعمال آن و بي‌انضباطي مالي حاكم حداكثر سوءاستفاده را به نفع خود كرده‌ است؟
 
اينك آن سؤال همچنان باقي است. اگر هر روز خبري از كشف فساد در گوشه‌اي مي‌شنويم، آيا مي‌توانيم اتهام افساد را متوجه متهمان كنيم؟ يا آنان افراد فاسدي هستند كه در بستر بي‌قانوني مانند قارچ مي‌رويند و چون هزينه‌ فساد، سرجمع در ضعف حكومت قانون كم است، مي‌توانند با كمترين مانع شبكه فاسد و فساد ايجاد كنند؟ آيا اين‌گونه اقدام‌ها مي‌تواند هزينه‌ فساد را افزايش دهد يا راهكار در برقراري حاكميت مؤثر و كارآمد قانون است؟
 
به گمان من، گسترش فساد و عدم حاكميت قانون دو روي يك سكه‌اند. آيا با عبور از قانون مي‌توان به جنگ با فساد رفت؟ بي‌قانوني خوب و بد وجود ندارد. از نظر ذهني، در عبور از قانون مي‌توان نيت خير داشت؛ اما بي‌ترديد نتيجه معكوس خواهد بود. هيچ هدف آرماني و بزرگي نمي‌تواند سرپيچي از قانون را توجيه كند. هيچ وضعيت و شرايطي نمي‌تواند تخطي از قانون را مشروع كند.
به‌ نظر مي‌رسد كه با وجود تأكيد قانونِ اساسي و گذشت بيش از صد سال از نهضت مشروطيت با شعار حكومت قانون هنوز مفهومِ قانون در نظام هنجاريِ حكمروايي كشور جاي باز نكرده و حكم امر مستحبي را دارد كه عندالاقتضا بهتر است به آن عمل شود؛ بنابراين براي تأمين منابع مالي اداره‌ شهر، گروهي شهرفروشي را آغاز كردند و اكنون امري مباح و ناگزير اعلام مي‌شود؛ ولي وقتي فساد اين روش آشكار مي‌شود، آدرس سوداگران بزرگ شهري؛ البته از گروهي خاص به افكار عمومي داده ‌مي‌شود.
 
طرفه آنكه ابتدا امضاي طلايي به ‌رسميت شناخته مي‌شود و سپس توصيه به جابه‌جايي ادواري صاحبان آن صورت مي‌گيرد. در يك مدت كوتاه ده‌ها بخش‌نامه‌ ارزي و بانكي صادر مي‌شود و سامانه‌هاي متعدد ايجاد مي‌شود؛ سپس در پي جمشيد بسم‌الله و سلطان سكه و ارتباط‌هاي خارجي مي‌روند. هنوز در حيرتم كه چرا در ايران همچنان سُرنا از دهانه‌ گشاد آن نواخته مي‌شود.
 
راهكارِ آسان‌تر حاكميت قانون و قبول نظريه‌ علمي است. بي‌مبناترين سخن آن است كه گفته‌ شود بايد از بحث‌هاي انتزاعي و تئوريك خود را برهانيم و به سمت كارايي و حل مشكلات برويم. حضرات توجه ندارند كه نظريه محصول تأمل در امر واقع است و از ناكجا نيامده و بدون نظريه چگونه مي‌توان سمت‌وسوي كارايي و حل مشكلات را يافت. اگر نظريه‌اي نتواند يك امر واقع را تبيين كند، از اساس فاقد ارزش است. اينان چنان امر نظري را محكوم مي‌كنند كه گويي نظريه تأملات در عالمِ خلسه است يا آنكه بدون نظريه مي‌توان حركت كرد. حركت بدون نظريه مانند حركت در تاريكي بدون چراغ است كه جز دوري از مقصد ثمري ندارد. به فرموده‌ امام صادق (ع) هركس كه بدون بصيرت عمل كند؛ مانند كسي است كه بيراهه مي‌رود؛ هرچند شتاب كند از هدف دورتر شود.