تلکس پايگاه خبري نگاه جنوب ايران نيوز: ماجراي هشدار به ناو آمريكايي در خليج فارس
جمعه، 4 مهر 1393 - 12:18     کد خبر: 12783

معاون ستاد كل نيروهاي مسلح گفت:ما خطوط قرمزي را در مقابل حوادث اخير عراق داريم، البته اعلام رسمي نكرده‌ايم؛ از جمله اين كه يك حاشيه امنيتي براي مرز كشور قائل هستيم، اگر داعش به مرزهاي كشور نزديك شود، منهدم خواهد شد.

به گزارش جنوب ايران به نقل از خبرگزاري تسنيم، سرلشكر محمد باقري معاون ستاد كل نيروهاي مسلح به مناسبت هفته دفاع مقدس در برنامه شناسنامه پنج‌شنبه شب حضور يافت، متن زير نيز شرح گفت‌وگوي، سردار محمد باقري، معاون ستاد كل نيروهاي مسلح با محمد حسين رنجبران، مجري و سردبير برنامه شناسنامه است.سرلشكر باقري

مجري: آيا قبول داريد زير سايه نام برادر بزرگوارتان كمتر ديده مي شويد، برخي نيز مي گويند سردار محمد باقري دوست دارد گمنام باقي بماند، كدام درست است؟

 

باقري: من خود را عددي نمي بينم كه بخواهم ديده شوم، طبيعي است شهيد حسن باقري همانند بسياري از شهدا اين بزرگي را داشتند كه سايه اين شهيد من و امثال من را در بر بگيرد البته نوع كار و اشتغالات من هم به گونه ايي است كه كمتر فرصت حضور در رسانه ها را دارم، البته خود من هم كمتر علاقه دارم در منظر عام باشم.

 

مجري: چه شد كه براي افشردي ها نام خانوادگي باقري انتخاب شد؟

 

باقري: ماه اول جنگ به اهواز رفتم و در جبهه خوزستان حاضر شدم، اخوي به من تذكر دادند كه نام من در جبهه براي عدم شناسايي به حسن باقري تغيير كرده است، من سعي كردم با اسم واقعي خود حركت كنم ولي به اندازه‌اي شباهت چهره ما زياد بود كه همه متوجه مي شدند ما برادر هستيم در نتيجه من نيز تغيير نام دادم و شدم محمد باقري و به احترام اخوي اين اسم براي ما باقي ماند.

 

مجري: در خانواده كه اين گونه نيست؟

 

باقري: نخير، در محل دانشگاه، خانواده و... من را به نام افشردي مي شناسند ولي در مجموعه كاري به نام باقري شناخته شدم.

 

مجري: به عنوان معاون ستاد كل نيروهاي مسلح با توجه به تحولات منطقه و اتفاقاتي كه به نام داعش دارد مي‌افتد وضعيت جمهوري اسلامي را چگونه مي‌بينيد؟

 

باقري: به حمدالله از تمام دوره هاي گذشته وضعيت ما بهتر است، با نگاهي به دوره هاي گذشته از انقلاب اعم از دوران تثبيت نظام، دفاع مقدس، دوران توسعه فعاليت ها عمراني و اقتصادي و... همواره قدرت جمهوري اسلامي رو به ارتقا و افزايش بوده و امروزه نيز وضعيت جمهوري اسلامي در بهترين وضع ممكن نسبت به گذشته است.

 

ما در شرايطي در دروازه هاي اهواز از كشور خود دفاع مي كرديم، بسياري از بخش هاي ميهن ما در زير چكمه هاي سربازان دشمن بود و مردم آواره ي شهر هاي دوردست و روستاها بودند اما امروزه به حمدالله نفوذ كلام، فكر، توان و... جمهوري اسلامي در بسياري از مناطق و كشورهاي منطقه وجود دارد.

 

به حمد الله در امنيت و دفاع كشور هيچ مشكلي نداريم، قدرت بازدارندگي جمهوري اسلامي به اندازه ايي قوي عمل كرده است كه در ذهن كسي خطور نمي كند كه بتواند به جمهوري اسلامي ايران تهاجمي داشته باشد. در خاطر داريد بعد از تصرف عراق توسط جورج بوش پسر در سال 81 مطرح مي‌كردندهدف بعدي ايران است.

 

از آن زمان 12-10 سال گذشته است ولي شرايط به نحوي است كه اذعان داشتند تهاجم زميني به ايران را منتفي مي كنيم و بعد ساير انواع تهاجمات منتفي شد. امروزه حرفي از تهديد عملي جمهوري اسلامي ايران به آن معني نيست. برخي مواقع سخنان مضحكي از سوي رژيم صهيونيستي شنيده مي شود وليكن خودشان و آمريكا جواب آن ها را مي دهد كه توان اين كار را ندارند.

 

كشور ما در صحنه دفاع و امنيت در موقعيت بسيار خوب و مقتدري قرار دارد، در ساير ابعاد نيز به عنوان يك شهروند يا مطلع مي گويم وضعيت بسيار مناسبي داريم و افق بسيار روشني براي آينده كشور وجود دارد. بسياري از سرمايه گذاري ها كه در پرتو توسعه دانش در كشور آغاز شده است، به بار خواهد نشست. انشاالله روز به روز نيز وضع مناسب تري خواهيم داشت.

 

مجري: از شما خواندم چنان در منطقه قدرتمند ظاهر شديم كه با كوچك ترين اتفاق در خليج فارس ناوهاي آمريكايي به سرعت بر روي كانال 16 بي سيم مي روند و خاضعانه توضيح مي دهند كه اتفاقي نيفتاده است. در خصوص كانال16 اندكي توضيح دهيد، اتفاق خاصي تا كنون افتاده است؟

 

باقري: كانال 16 يك شبكه ارتباط عمومي در دريا است كه شناورهاي نظامي، تجاري، صيادي و... زماني كه بخواهند با يكديگر صحبت كنند از شبكه داخلي خود به كانال 16 مي آيند و با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند چرا كه نظاميان آمريكا قاعدتا شبكه داخلي بين خود دارند.ما هم همين طور و بقيه نيز همين طور.

 

در موارد متعددي به دليل تردد بسياري از شناورهاي آمريكايي در خليج فارس و تنگه هرمز، پيش مي آيد با شناور صيادي يا نظامي ما روبه رو مي شوند، برخي مواقع شائبه پيش مي آيد كه قصد تخاصمي وجود دارد. در چند سال اخير اين گونه بوده است كه به محض پرسش در خصوص علت حضور آمريكايي ها در خليج فارس، پاسخ مي دهند كه ما از نيروهاي ائتلاف هستيم و قصد تخاصم نداريم و در آب هاي آزاد بين المللي در حال تردد هستيم.

 

براي مثال موردي در ماه هاي اخير اتفاق افتاد. يكي از شناورهاي تجاري توسط گشت برادران نيروي دريايي سپاه در آب‌هاي بين المللي شناسايي شد كه در نزديك آن ناو امريكايي قرار داشت، اين ناو، شناوري در دريا انداخت و قصد نزديك شدن به شناور نيروي دريايي ايران را داشت؛ دوستان بر روي كانال 16 اعلام كردند در حال نزديكي به شناور سپاه هستيد، از قصد آن ها مطلع شدند. آن ها بلافاصله آن شناور را بازگردانند و به سرعت منطقه را ترك كردند.

 

اين مسئله را پنتاگون به شيوه اي ديگر خبري كرد كه از سوي ما پاسخ داده شد.اين گونه موارد بسيار وجود دارد، اكنون در خليج فارس و تنگه هرمز اقتدار جمهوري اسلامي را به طور كامل با عمل خود اذعان مي كنند. عمل كشورهاي ديگر نشان از اين دارد كه ادعايي در اين منطقه ندارند.

 

مجري: آيا محمد باقري در دو دهه قبل گمان مي كرد در چنين جايگاهي قرار گيرد؟ و در مسائل مهم امنيتي و مهم كشور صحبت كند؟

 

باقري: قبل از انقلاب، در دوران حكومت گذشته و در دوران محصلي، زماني كه به مشاغل آينده فكر مي كرديم، اگر هزار گزينه نام برده مي شد، يك گزينه هم اين نبود كه وارد عرصه نظامي گري شويم. حكومت گذشته حكومتي بر خلاف جريان مردم بود و ما همواره نظر خوبي به حكومت گذشته و نيروهاي شهرباني و نظامي نداشتيم. البته در ان طيف هم افراد خوبي هم ممكن بود باشند اما ما فكر مي كرديم اين نيروهاي نظامي در جهت استحكام هاي بنيان حكومت طاغوتي خدمت مي كنند.

 

انقلاب پيروز شد و ما به سمت مسير دروس فني دانشگاه رفتيم. حوادث انقلاب و جنگ ما را به سوي نيروهاي مسلح و باقي ماندن در سپاه كشاند. از آن زمان به بعد و با گذشت چند سالي از جنگ مطمئن شديم به مسير دانشگاه هاي صنعتي كشور نمي توان بازگشت، پذيرفتيم كه در كسوت نظامي گري بمانيم و ضرورت نيز ايجاب مي كرد.

 

مجري: چند سال با شهيد حسن باقري اختلاف سن داريد؟

 

باقري: 5 سال شهيد باقري بزرگ تر از من بود.

 

مجري: شهيد باقري در سال 51 فعاليت هاي خود را عليه رژيم پهلوي آغاز كردند، شما هم همراهي مي كرديد؟

 

باقري: فعاليت هاي ما به عنوان دانش آموز در حد نوجوان 13-12 ساله بود. مطالعاتي در اين زمينه داشتيم. كتاب هايي كه سياسي و مبارزاتي محسوب مي شد را مطالعه و توزيع مي كرديم.

 

مجري: روزهاي پيروزي انقلاب خانوادگي كلانتري 14 و پادگان عشرت آباد را گرفتيد، درست است؟

 

باقري: خير، ما نگرفتيم. ما همراه مردم بودم. كلانتري 14 به منزل ما نزديك بود، عصر 21 بهمن حمله به كلانتري شروع شد و ما هم در كنار مردم و مبارزان حضور داشتيم. شب هنگام اين كلانتري سقوط كرد و به دست مردم افتاد. صبح روز 22 بهمن به همراه اخوي در حمله به پادگان عشرت آباد (پادگان حر فعلي) حضور داشتيم، تقريبا تا حدود ساعت 11 صبح اين پادگان نيز سقوط كرد. در همان پادگان بوديم كه ساعت 14 اخبار صداي انقلاب را اعلام كرد.

 

مجري: بعد از پيروزي انقلاب نخستين منصبي كه بر عهده گرفتيد چه بود؟

 

باقري: در آن زمان من سال آخر دبيرستان بودم. تشخيص برادرم اين بود كه به ادامه تحصيل بپردازم؛ البته من خود نيز علاقه مند بودم، فعاليت هايي در كميته داشتيم، از معابر نگهباني شبانه مي داديم. مدتي هم نگهباني كاخ سعدآباد را داديم،  فعاليت ها بعد از انقلاب در حد حفاظت هاي امنيتي اطراف پادگان ها بود.
مدارس تقريبا از يك هفته بعد از پيروزي انقلاب اسلامي بازگشايي شدند، من به تاكيد برادرم به دبيرستان بازگشتم و كمتر براي اين مسئوليت ها فرصت داشتم، سال آخر دبيرستان بود و همه چند ماه به دليل تعطيلي مدارس از درس عقب مانده بوديم. تقريبا تمام زمان من را درس پر مي كرد تا زماني كه ديپلم و كنكور فرا رسيد.

 

در تابستان سال 58 فرصتي براي شركت در جهاد سازندگي استان تهران، شهريار و ورامين ايجاد شد. قدري به نگهباني در كميته مشغول بوديم تا اين كه در مهر ماه سال 58 به دانشگاه رفتيم.

 

مجري: چه رشته ايي قبول شديد؟

 

باقري: من رشته مهندسي مكانيك دانشگاه پلي تكنيك آن زمان پذيرفته شدم و تا انقلاب فرهنگي كه عيد سال59 بود، در دانشگاه مشغول تحصيل بودم. در اين يك ترم تحصيل هم حوادث لانه جاسوسي و... بود و درس حال و هواي انقلابي داشت.

 

مجري: شما هم حضور داشتيد؟

 

باقري: بله؛ در واقع لايه دوم لانه جاسوسي بوديم چرا كه سال اول دانشگاه و ناشناخته بوديم. سران دانشجويان خط امام (ره) سال آخري و دانشجويان فوق ليسانس بودند. از زماني كه دانشگاه ها در بهار 59 به سبب انقلاب فرهنگي تعطيل شد، حوادث كردستان شروع شد و ما به سمت عضويت در سپاه كشيده شديم. از تابستان سال 59 در سپاه مشغول فعاليت شديم.

 

مجري: كردستان هم رفتيد؟

 

باقري: به طور ثابت نرفتيم. بلا فاصله جنگ آغاز شد، يك ماه از جنگ گذشته بود كه به جبهه رفتم.

 

مجري: مهم ترين عمليات هايي كه در آن شركت داشتيد را مي توانيد نام ببريد؟

 

باقري: به دليل نوع فعاليتي كه من داشتم و مسئوليت هاي اطلاعاتي – عملياتي كه بر عهده من بود، تقريبا مي توان گفت عملياتي نبود كه من در آن نباشم، من در عمليات ثامن اائمه كه شكست حصر آبادان بود، حضور نداشتم و در باقي عمليات هاي مطرح دفاع مقدس حضور داشتم.

 

مجري: شهيد باقري جوان ترين فرمانده جنگ بودند و به سقاي بسيجيان معروف شدند. داستان اين لقب چه بود؟

 

باقري: پدر ما يك بار از اخوي پرسيدند در جبهه چه مي كنيد كه تا اين اندازه سرت شلوغ است كه اخوي گفتند من به بسيجيان آب مي دهم زيرا هوا در خوزستان گرم است. هر چه پدر اصرار كرده بود كه واقعا كارت چيست نتوانستند پي به مسئوليت ايشان ببرد و اخوي مي گفتند من سقا هستم. وقتي اين موضوع نقل شد اين لقب بر اخوي ما باق ماند.

 

مجري: در خصوص اين لقب كه شهيد باقري نابغه ي جنگ بودند، توضيح بدهيد.

 

باقري: من به عنوان برادر ايشان نبايد اين مسئله را بيان كنم ولي واقعا معتقدم اگر در جنگ ما نيرو و عنصري كه در طراحي و برنامه ريزي آينده نگرانه جنگ فعاليت درخور توجهي داشته باشد و كار اساسي كرده باشد، به تعداد 4-3 تن بيشتر نخواهند بود و يكي از آن ها شهيد باقري بود.

 

آقاي محسن رضايي، آقاي رشيد، آقاي صفوي، شهيد صياد شيرازي و... نيز از جمله افرادي بودند كه در جنگ چنين نقشي داشتند، شهيد باقري در بين اين‌ها تمايز داشت از اين جهت كه انساني چند بعدي بود. برخي از اين دوستان كه نام بردم در هدايت عمليات در لحظات حساس كه نيروها نياز به تصميم درست داشتند، منحصر به فرد بودند.

 

برخي از دوستان در سازمان دهي يگان ها، تخصص ها، رسته ها، آموزش و ايجاد تشكيلات قدرتمند بودند، برخي در پشتيباني از رزمندگان ابداع و ابتكار داشتند. شهيد باقري در تمام اين ابعاد توانمند بود و چيز بسيار عجيبي بود. سازماندهي دسته پياده در يگان هاي رزمي سپاه كه 22 نفره شد، اين كه عناصر دسته چه كساني باشند و چه ويژگي هايي داشته باشند، چه آرايشي داشته باشند و... بر عهده شهيد باقري بود. دست خطش هم موجود است.

 

سازمان رزم سپاه امري ديكته شده و سيستم مستشاري نبود، در خصوص توپخانه، مهندسي، ادوات، خمپاره انداز ها، اطلاعات عمليات و... شهيد باقري نابغه بود، در خصوص اطلاعات عمليات شهيد باقري آغازگر و در واقع ابداع كننده و تشكيل دهنده اطلاعات عمليات بود، ايشان در حوزه سازماندهي موثرترين فرد در بين دوستان بود.

 

شهيد باقري در حوزه هدايت عمليات، برنامه ريزي عمليات هاي مداوم براي توقف دشم نيز فعاليت هوشمندانه اي داشت. در آبان و آذر ماه سال 59 دشمن در حال پيشروي بود كه با راهبردي از پيشرفت دشمن جلوگيري شد؛ تعداد بسياري عمليات هاي كوچك كوچك برنامه ريزي و اجرا شد تا اين نتيجه حاصل شد كه از پيشروي دشمن جلوگيري شود.

 

اين كه اين عمليات ها كجا باشد، چگونه به يكديگر دوخته شود تا به نتيجه برسد، حاصل تلاش شهيد باقري بود؛ البته دوستان حضور داشتند و تاثيرگذار هم بودند، لذا از جهت همه بعدي بودن در شهيد باقري منحصر به فرد بود و لقب نابغه جنگ به اين دليل به وي اطلاق شد.

 

مجري: 9 بهمن ماه سال 61 در فكه روز شهادت حسن باقري چه اتفاقي افتاد؟

 

باقري: 8 بهمن ماه فرماندهان ارتش و سپاه براي شرفيابي به محضر حضرت امام (ره) عازم تهران شدند، ما در حال جستجو و انتخاب بهترين منطقه عملياتي و راهكارهاي عملياتي در بين 4-3 گزينه موجود در منطقه بين فكه تا دهلران بوديم، قرار بود همين جمعي هم كه تعدادي شهيد و تعدادي هم مجروح شدند براي ديدار امام بروند. شهيد باقري با رفتن به تهران مخالفت كرد و گفت بروم چه جوابي به حضرت امام (ره) بدهم.

 

بسيجيان در دوره هاي 4-3 ماهه به جبهه مي آمدند، آن‌ها آماده عمليات بودند وليكن محور عمليات قطعي نشده بود. شهيد باقري گمان مي كرد 24 ساعت كه به تهران برود عمليات لطمه مي بيند و اگر حضرت امام (ره) از روند عمليات بپرسند پاسخ قطعي نخواهند داشت و اين امر براي شهيد باقري امري مطلوب نبود.

 

شهيد باقري عنوان كرد قصد ادامه كار دارد، لذا از جانب قرارگاه مركزي خاتم الانبياء آن زمان شهيد باقري و شهيد بقايي و تعدادي ديگر براي شناسايي در منطقه شمال فكه ماندند. صبح در قرارگاه خاتم جمع شديم و با دو جيپ به سمت محل مورد نظر حركت كرديم، در ديدگاهي شروع به ديدن منطقه و ارزيابي محورهاي مختلف كرديم، ابهاماتي وجود داشت و ما در حال بررسي ابهامات و ارزيابي بوديم.داشتيم بررسي و بحث مي كرديم.

 

دشمن به شليك خمپاره و... مشغول بود و طبق عادت كسي به اين مسئله اهميت نمي داد چرا كه اين موضوع امري عادي در جبهه بود. كه آن حادثه اتفاق افتاد و از 8 نفر 5 تن به شهادت رسيدند. شهيد باقري، شهيد بقايي، شهيد قلاوند، شهيد رضواني و شهيد مومنيان از اين جمع به شهادت رسيدند.

 

آقاي پالاش و صفاري مجروح شدند، من به دليل يك اتفاق از اين جمع فاصله داشتم كه در اين حادثه صدمه ايي نديدم. نحوه اطلاع رساني هم به اين گونه بود كه مي‌توان گفت پدر و مادر ما نيز همانند بسياري از خانواده شهدا اين الهام به . من به داخل قرارگاه آمدم و وقتي شهادت وي قطعي شد قرار بر اين شد كه اين خبر از طريق راديو و تلويزيون اعلام شود اما قبل از آن به من گفتند قبلش شما به خانواده اطلاع بدهيد.

 

وقتي با مادرم تماس گرفتم در 3-2 كلمه اول پرسيدند اتفاقي افتاده است، من گفتم اخوي تركش خورده است و زخمي شد كه مادرم گفت شهيد شده است، قطعا شهيد شده است. اين طور نيست؟ من هم تائيد كردم كه مادر گفتند من از صبح دلم پيش غلام حسين بود. همواره اين طور بوده است كه به مادران يا پدران شهادت فرزندان آن ها الهام مي شد.

 

مجري: عكسي كه شما در قبر برادر شهيد خود خوابيديد، موجود است. قضيه چه بود؟

 

باقري: در زمان تدفين اخوي من احساس كردم ممكن است چند وقت ديگر نوبت من شود، رفتم در قبر خوابيدم و دعايي خواندم.صلوات فرستادم و بلند شدم.

 

مجري: فكر مي كرديد واقعا شهيد شويد؟

 

باقري: بله؛ من فكر نمي كردم زنده بمانم.

 

مجري: واحد اطلاعات عمليات با چه هدفي ايجاد شد؟

 

باقري: كشور ما در پديده تهاجم دشمن به خاك سرزمين، كاملا غافلگير شد البته اخبار و اطلاعاتي وجود داشت كه بعدها به اين اسناد دسترسي پيدا كرديم. تحركات مرزي از عراقي ها ديده مي شد، به پاسگاه‌ها تعرض شده بود و....، در آن زمان بني صدر به عنوان رئيس جمهور فرمانده كل قوا بود و در پاسخ به نامه هاي سپاه و توضيحات حضوري افرادي هم چون آقاي شمخاني بيان كرد عقل شما نمي رسد و شما هم قصد تحريك عراق را داريد.

 

در اين شرايط جنگي آغاز شد و دشمن محورهاي مختلفي را مورد هدف قرار داد و در خوزستان به عنوان هدف اصلي عمق زيادي در همان هفته اول گرفت. ارتش به عنوان مسئول دفاع از كشور با اين حادثه مهم مواجه شد، كمبودها و مشكلات وجود داشت، نيروهاي مردمي و سپاه به جبهه آمدند، اين دشمن كاملا ناشناخته بود و اين سرزمين نيز براي خيل بسيجيان، پاسداران و رزمندگان ناشناخته بود. زيرا از تبريز و مشهد و تهران آمده بودند.

 

تشخيص شهيد باقري بر اين بود كه مقدم بر همه چيز اين است كه بتوانيم اين سرزمين و دشمن را شناسايي كنيم، اين مبناي تشكيل اطلاعات عمليات شد؛ اطلاعات به معناي اطلاعات امنيتي، كار گروهك ها و... اطلاق مي‌شد كه شهيد باقري لفظ اطلاعات عمليات را ابداع كرد كه به طور مستقيم به عمليات مربوط مي شود.

 

در اطلاعات عمليات سلسله فعاليت ها به موازات يكديگر آغاز شد؛ در مهر سال 59 كه من به جبهه رفتم احساس مي كردم بسياري اقدامات صورت گرفته است و طوري نشان داده مي شد كه افراد 3-2 سال است بر اين مسئله كار مي كنند؛ سرعت رشد اطلاعات عمليات در سپاه در جبهه خوزستان بسيار بالا بود به نحوي كه بعد از 5-4 ماه بعد از شروع جنگ تقريبا تسلط خوبي توسط عناصر اطلاعات عمليات صورت گرفته بود.

 

فعاليت هايي هم چون شناسايي جبهه ها توسط تيم هايي كه شبانه به شناسايي مي رفتند، ترسيم محدوده پيشروي دشمن، محل ها و مقرهاي فرماندهي و آب و سوخت و...دشمن، نقاط ضعف و نقاط قوت دشمن، استفاده از عكس هوايي كه توسط ارتش گرفته مي‌شد و بايد اين عكس‌ها تفسير مي شدند. تسلط بچه هاي بسيجي و سپاهي به اين تفسير عكس ، بازجويي از اسرا، شنود ارتباطات دشمن و.... از جمله اقداماتي بود كه در اطلاعات عمليات در 6 ماه ابتدايي جنگ شكل گرفت.

 

اين فعاليت ها كه در سرنوشت جنگ بسيار موثر بود، يكي از نقاط قوت سپاه و رزمندگان جمهوري اسلامي شمرده مي شد كه نسبت به زمين و دشمن تسلط فوق العاده ايي داشتند؛ ما از جهت تداركات، امكانات مالي، نيروي آموزش ديده، داشتن حاميان خارجي و... به شدت در مضيقه بوديم وليكن نقاط قوتي داشتيم كه مهم ترين آن اطلاعات عمليات بود.

 

به جرات مي توان گفت قوي ترين واحد اطلاعاتي در نيروهاي مسلحي كه مي توان تصور كرد را در جنگ داشتيم، اطلاعات عمليات توسط شهيد باقري پايه گذاري شد و رشد كرد، شهيد باقري به مرور از كسوت اطلاعاتي به كسوت فرماندهي نقل مكان كرد. دوستان اطلاعات عمليات را ادامه دادند و شاهكارهاي بزرگي در جنگ همانند والفجر 8 فاو تا پايان جنگ داريم.

 

مجري: بعد از شهيد باقري چه كساني فرمانده اطلاعات عمليات شدند؟

 

باقري: شهيد حميد معينيان كه دستيار شهيد باقري بودند، شهيد مهدي زين الدين، شهيد احمد سوداگر و... سمت فرماندهي اطلاعات عمليات را بر عهده گرفتند.

 

مجري: ارتباطات فرماندهان با فرماندهي كل قوا در آن زمان يعني حضرت امام (ره) چطور بود؟ و امام كجاها ورود پيدا مي كردند.

 

باقري: اصل ارتباط با حضرت امام (ره) توسط فرماندهان عالي صورت مي گرفت، در سپاه اقاي محسن رضايي و در ارتش شهيد صياد شيرازي با ايشان ارتباط داشتند، فرماندهاني همانند ما ارتباطي با حضرت امام (ره) نداشتيم البته هر از چندي توفيق ديدار ايشان حاصل مي شد.و حضرت امام توصيه مي كردند.

 

حضرت امام (ره) وارد جزئيات حوادث جنگ نمي شدند و به نظر تخصصي فرماندهان احترام مي گذاشتند، در يكي از موارد براي عمليات ثامن الائمه كه در مهر ماه سال 60 اتفاق افتاده بود، از عمليات هاي گرداني 300 نفره به عمليات 4000 هزار نفره بدل شد.

 

به همين نسبت تعداد شهدا و مجروحين افزايش يافته بود و شهيد خرازي و ديگران مطرح كردند كه از كجا مشخص است كه ما به درستي فرماندهي مي كنيم. ما تحمل شهادت بسيجيان و رزمندگان را كه زير دست ما هستند و شهيد مي‌شوند را نداريم، به خصوص شهيد خرازي اصرار كرده بود كه من ميخواهم اسلحه بردارم و بروم بجنگم و ديگر طاقت ندارم. كه ديداري با حضرت امام (ره) برگزار شد.

 

در اين جلسه آقاي رضايي اين نكته را عنوان كرد كه اين فرماندهان مي گويند كه ما خودمان آموزش نديده‌ايم و تجربه اي چندين ساله نداريم ما خودمان جوان هايي هستيم كه آماده ايم و برحسب حضوري كه در اين مدت كسب شده است مسئوليتي به ما دادند و ما توان اين فرماندهي را نداريم. حضرت امام (ره) بيانات تاريخي با اين مضمون بيان كردند كه همين اندازه كه نام شما در دفتر الهي ثبت شده است را قدر بدانيد و به كار خود ادامه دهيد، دقت كنيد، برنامه ريزي و طراحي كنيد و باقي امور را به خدا واگذار سازيد، بر عهده شما نيست كه به دليل نگراني كار را زمين بگذاريد.

 

در موارد متعددي اين گونه بود كه گزارشات مشابه اين امر به محضر حضرت امام (ره) داده مي شد و ايشان دستوراتي را در سطح كلي و راهبردي بيان مي كردند و به جزئيات وارد نمي شدند و اين امر را به فرماندهان واگذار مي كردند.

 

مجري: اكنون بچه هاي جنگ و فرماندهان فعلي قواي نظامي با حضرت آقا چگونه ارتباطي دارند. حالا در شرايط جنگي نيستيم ولي اگر آقا نظر خاصي داشته باشند چه طور ورود پيدا مي كنند و در چه عرصه‌هايي؟

 

باقري: شرايط مقام معظم رهبري در حال حاضر كاملا با شرايط حضرت امام (ره) متفاوت است؛ حضرت آقا از زماني كه مسئوليت رهبري و فرماندهي كل قوا را بر عهده گرفتند به لحاظ سابقه ايي كه در كار نيروهاي مسلح داشتند، كاملا مسلط به جزئيات اداره كشور و اداره نيروهاي مسلح مسلط بودند.

 

ورود مقام معظم رهبري در جزئيات در حدي كه ضرورت داشته باشد و در فرماندهي مستقيم بر نيروها است؛ ايشان از سال 68 تا كنون به لطف خداوند به طور مداوم با فرماندهان جلسه دارند و خودشان مستقيما با فرمانده نيرو، فرمانده ارتش و سپاه و فرماندهان قرارگاه مركزي خاتم و ستاد كل جلسه دارند و  تدابير خود را اعلام مي كنند و گزارشات را تحويل مي گيرند؛ گنجينه بسيار پر بها و پر ارزش و مفصلي از تدابير و فرامين ايشان در طي 25 سال گذشته در اختيار داريم كه تقريبا در تمام امور اداره، سازماندهي و هدايت نيروهاي مسلح ايشان شخصا نظر دادند و تدبير كردند.

 

مجري: بخش هايي از اين تدابير قابل گفتن است؟

 

باقري: تقريبا هر آن چه كه در صحنه ظاهري نيروهاي مسلح در خصوص سازماندهي، فرماندهان، اجراي مسئوليت و... مي بينيد همه با تدبير مقام معظم رهبري در حال جريان است؛ امري از نظر ايشان پنهان نمي ماند؛ يا فرصت نكرده باشند. مقام معظم رهبري به طور مستقيم در صحنه حضور دارند و تصميم گيري مي كنند.

 

مجري: به عنوان سرداري كه ساليان طولاني در جنگ بوديد، فكر مي كنيد نگاه واقع بينانه ايي به جنگ داشتيم و توانستيم به درستي جنگ را براي نسل جوان بازگو كنيم؟ جايي هم خواندم كه نسبت به بعضي از تحريف‌هايي كه درباره جنگ صورت ميگيرد خيلي ناراحت هستيد.

 

باقري: در طي ساليان گذشته تلاش هاي مخلصانه بسياري صورت گرفته است كه واقعيات دفاع مقدس براي نسل هاي بعد تبيين شود؛ راهيان نور، كارهاي هنري، كتاب هاي خوب و... عرضه شده است؛ اما اگر بخواهيم دسته بندي بكنيم حال و هواي احساسي جبهه به خوبي منتقل شده است، به عبارت ديگر روحيات، معنويات و احساس جبهه تا حد زيادي به خوبي نشان داده شده است.

 

بالاخره زماني هست كه شما آتش را لمس مي كنيد و يا زماني است كه شما آتش را لمس مي كنيد به طور طبيعي هيچ توصيفي نمي تواند لمس آن آتش ها را در برگيرد، نسل بعدي كه درگير جنگ نيست سوختني كه با پوست و گوشت و استخوان باشد را لمس نمي كند بلكه مي بيند و مي شنود در اين ابعاد كارهايي انجام شده است هر چند هنوز هم جاي كار است اما در اين ميان بسياري از واقعيات جبهه هم بيان نشده است، بسياري مواقع فيلم ساخته شده است و در آن نشان داده شده است كه خيل بسيجيان و رزمندگان بدون حساب و كتاب به جبهه رفتند و در محاصره دشمن افتادند.

 

به عزيزان فيلمساز گاهي مي گوييم اين مورد را از كدام قسمت جبهه برداشت كرديد يا چه كسي نقل كرده است؟ اگر رزمنده ايي در جبهه اين چنين احساسي داشته شما بايد شرايط، واقعيات، موقعيت و ديگر ابعاد را در نظر بگيريد و بعد ترسيم كنيد. بسياري از طرح ريزي ها، تعقل ومديريت ها، برنامه ريزي ها، تدوين راهبردها و... بيان نشده است.

 

معتقدم 8 سال دفاع مقدس پتانسيلي دارد كه مي تواند نه تنها نيروهاي مسلح نسل هاي بعدي ما را بسازد بلكه كشور و منطقه و جهان را بسازد؛ به عنوان يك مطلع مي گويم اگر امروز با اين سن و سال و تجربه به ما بگويند در كنار اروند رود والفجر8 را طراحي و به دشمن حمله كنيد، بارها فكر كردم و دريافتم يك واو به طراحي آن زمان نمي توانم اضافه كنم؛ يعني اين قدر دقيق بوده است. جنگي كه در والفجر8 در فاو اتفاق افتاد 5 برابر تصرف خرمشهر وسعت و 10 برابر تصرف خرمشهر پيچيدگي داشت.

 

مجري: به نظر شما دولت وقت آن طور كه بايد و شايد پاي جنگ بود؟

 

باقري: نه، البته تلاش ها و پشتيباني‌هايي از جبهه صورت مي گرفت وليكن معتقد بوديم كه بيش از اين ها بايد از جبهه پشتيباني مي شد، ما كشوري با جمعيتي 3 برابر عراق بوديم، ولي جمعيت رزمنده عراقي ها همواره 2 برابر كشور ما بود. اين نشان مي دهد در عراق تا چه اندازه به جنگ اهميت داده مي شود و مردم به جبهه گسيل مي شوند.

 

ما در اوج كار در هور بين عمليات خيبر و بدر در سال 63 در حال ساخت سيل بند بوديم؛ تمام دولت بسيج شد تا قرارگاه صراط ساخته شود و تمام ارگان ها ملزم شدند تا تمام كمپرسي هاي خود را به جبهه منتقل كنند، باور مي كنيد 500 دستگاه كمپرسي به جبهه آمد؟ در همان روز عراق با 5000 كمپرسي مقابل ما سيل بند زدند در حالي كه عراق كشوري بود كه يك چهارم ما وسعت دارد و يك دوم ما جمعيت داشت و گرفتار مشكلات خاص خود بود.از اين نمونه‌ها خيلي مي توانم بگويم.

 

براي ساخت سنگر گوني نداشتيم، مردم سراسر كشور گوني برنج، قند و شكر را براي ما مي فرستادند و بلند كردن اين گوني سبب كمر درد رزمندگان مي شد؛ در همان زمان عراق دستگاهي براي پر كردن گوني و ساخت سنگر در اختيار داشت، ما براي اين كه چوب بالاي سنگرمان را تأمين بكنيم بايد گدايي مي كرديم و گرفتاري مي كشيديم تا مهماتي كه مي دانستيم در تحريم هستيم. كشور تلاش خود را تا حدي مي كرد وليكن اين تلاش ها قانع كننده نبود.

 

يكي از يگان ها در يكي از استان ها در زماني كه دولت به استانداري ها دستور فرستادن جيپ و لندوور به جبهه را داده بود، 3 جيپ بسيار كهنه به جبهه فرستاده بود در حالي كه در آن زمان سپاه آن شهرستان در زير علف ها چند جيپ نو مخفي شده را پيدا كرده بودند؛ فيلمي را در اختيار گرفتيم كه جلسه ايي در عراق بود، سران حزب بعث وزرا و نمايندگان مجلس بودند و جمع شده بودند و در آن جلسه صدام با اين سران دعوا مي كرد كه چرا به جنگ اهميت نمي دهيد؟

 

اين ها از قبل باهم در حزب بعث بودند، صدام يكي يكي را بلند مي‌كرد و مي گفت فلاني درست است كه تو زنداني قبل از حزب بعث و در دوره مبارزه بوده‌اي و درست است كه الان هم از سران حزب بعث هستي اما 4 سال است از جنگ گذشته چرا به جبهه نرفته‌اي؟ به چه حقي در بغداد نشسته‌اي و براي خودت سنگر درست كرده‌اي؟ و تقريبا ده نفر را اين گونه بلند كرد و بعد گفت من با شما برخورد كرده و شما را تنبيه مي‌كنم.

 

يكي دو نفر بلند شدند براي اعتراض كه ما اين قدر براي اين كشور زحمت مي كشيم و ...، به محافظينش دستور داد اين ها را دستگير كردند و بردند، فيلم اين جلسه موجود است، در عراق خيلي مرسوم بود كسي كه جبهه نمي رود، كسي كه از خط مقدم فرار كند اعدام شود، در عراق گوش افراد بسياري بريده مي شد به دليل اين كه به جبهه نمي رفتند يا فرار مي كردند؛ يكي از مشكلات ما اين بود كه از پتانسيل كشور در زمان دفاع مقدس بهره نبرديم و حمايت لازم صورت نگرفت. بعدها خيلي شعار داديم كه ما چه كرديم و دولت زمان جنگ و ....ولي اين طور نبود.

 

مجري: در سال 75 عملياتي به فرماندهي شهيد احمد كاظمي در عمق 150 كيلومتري عراق عليه مواضع حزب منحله كوموله و دموكرات و تروريست‌هايي كه از ما خيلي شهيد مي گرفتند. از اين عمليات گفتني هاي بسياري داريد.

 

باقري: زماني كه شهيد كاظمي به فرماندهي قرارگاه حمزه منصوب شد، بعد از مدتي اعلام كرد با اين وضعيت امنيت شمال غرب پايداري نخواهد داشت؛ گروهك ها در شمال عراق قرارگاه، پادگان و خانه سازماني داشتند و با فراغ بال آموزش مي بينند، جذب نيرو مي كنند، دزدانه وارد مرزهاي ما مي شوند، كميني مي گذارند، تلافات مي گيرند و در بوق و كرنا مي كنند و بايد به مركزيت اين گروهك حمله شود.

 

اين ايده شهيد احمد كاظمي بود؛ مركزيت حزب دموكرات در استان سليمانيه بود و 150-140 كيلومتر از مرز ما فاصله داشت؛ دوراني هم بود كه آمريكايي ها بر فراز اين سرزمين پرواز مي كردند و منطقه ممنوعه پروازي براي عراق ايجاد كرده بودند؛ حكومت صدام در اين منطقه حضور نداشت وليكن حضور آمريكايي ها وجود داشت.

 

سپاه پاسداران عملياتي به فرماندهي سردار شهيد احمد كاظمي طراحي كرد كه به مركزيت اين مجموعه حمله شد، حدود 200 دستگاه خودرو اعم از توپ، نفربر، خمپاره انداز ها، واحدهاي پياده و... به اين مجموعه حمله كردند و گلوله باران مفصلي عليه اين مجموعه صورت گرفت.

 

پيشروي براي محاصره مجموعه ادامه داشت تا كار را تمام كرد. دموكرات‌ها كه به عمق عراق فرار كردند و آقاي طالباني پا در مياني كرد به اين منظور كه اجازه دهيد تعهد از اين مجموعه براي توقف عمليات در ايران گرفته شود و ايران هم به پيشروي خود ادامه ندهد، اين اتفاق افتاد؛  از سال 75 تا سال ها بعد مشكل ناامني در شمال غرب كشور از جمله استان كردستان و آذربايجان غربي نداشتيم وزمينه توسعه و كار عمراني ايجاد شد.تصميم خيلي شجاعانه و سختي بود كه چنين هجم نيرويي زير چشم آمريكايي ها وارد عراق شود و تهاجم سنگين موشكي و توپخانه‌اي انجام دهد و سالم هم برگردند.

 

تمام رزمندگان كه در اين عمليات شركت كردند بدون كوچك ترين اسيبي به كشور بازگشتند و عمليات كاملا موفقي صورت گرفت و تا سال هاي طولاني بعد از اين عمليات امنيت در اين مناطق كشور برقرار بود.

 

مجري: ممكن است اگر تهديد بالقوه يا بالفعلي پيش آيد چنين تصميمي اتخاذ كنيم؟

 

باقري: در سال هاي اخير مشابه اين قضيه اتفاق افتاد؛ گروهك پ.ك.ك كه گروهي ضد انقلاب كردي بود در دهه 80 با ايجاد شعبه ايي به نام پژاك سعي در ايجاد ناامني هايي در استان آذربايجان غربي و كردستان داشت؛ اين گروهك توانسته بود در مناطق مرزي كه جاده و حضور ثابت نداشتيم، حضوري پيدا كنند و در حدي ايجاد ناامني كرده بودند و شهرهاي مرزي از توسعه محروم شده بودند

 

مجددا نيروي زميني سپاه در اين منطقه حضور پيدا كرد و اين مسوليت ادامه دارد و ما طي 5 سال گذشته نيروي زميني سپاه مان عمليات هاي بسيار موفقي در اين مناطق انجام داده است و تلفات بسيار خوبي گرفت و مركزيت اين گروهك در داخل خاك عراق در تهديد ما است؛ ما به اين ها علام كرديم چنان چه موردي از ناامني در كشور ما ايجاد شود، مركزيت شما مورد تهاجم قرار خواهد گرفت، در طي 3-2 سال گذشته امنيت خوبي در اين مناطق حاكم است. ما كاملا بر اين گروه و ساير گروهك‌هايي كه احتمال مي‌دهيم فعاليت‌هاي ايجاد ناامني داشته باشند تسلط داريم.

 

مجري: در خصوص داعش نيز چنين چيزي وجود داشته است؟ يا پيغامي به آن ها داده شود؟

 

باقري: بله، ما خطوط قرمزي را در مقابل حوادث اخير عراق داريم، البته اعلام رسمي نكرده‌ايم؛ از جمله اين كه يك حاشيه امنيتي براي مرز كشور قائل هستيم، اگر اين گروهك يا هر عنصر تهديد كننده ايي به مرزهاي جمهوري اسلامي نزديك شود در يك اقدام دفاع مقتدارنه مرزي، آن را منهدم خواهيم كرد. اين را درك كردند و الان هم آخرين جايي كه در استان دياله عراق آمده‌اند تقريبا با مرز ما 40 كيلومتر فاصله دارد؛ اين حريم 40 كيلومتري را حفظ كردند و به سمت مرز ما نيامدند؛ رئيس جمهور كشور نيز اعلام كرد ما براي عتبات عاليات و مرقدهاي ائمه اطهار(ع) در عراق خط قرمز قائل هستيم، طبيعتا اگر تهديد جدي نسبت به اين مراكز باشد تصميم جمهوري اسلامي ايران متفاوت خواهد بود؛ در حد فعلي كمك هاي مستشاري و آموزشي و راهنمايي و پشتيباني عمومي كفايت مي‌كرده است ولي اگر وارد خطوط قرمز ما شوند به طور طبيعي از محدوده امنيتي خود دفاع خواهيم كرد.

 

مجري: پر غرورترين عمليات ايران در زمان جنگ را فتح فاو مي دانيد؟

 

باقري: البته همه عمليات ها غرور افرين بود و زيبايي و شيريني خود را داشت؛ عمليات فاو براي اطلاعاتي ها بسيار شيرين بود؛ دلايل مختلفي وجود داشت. در واقع عملياتي به اين وسعت آغاز شد و عراق كامل غافلگير شد؛ 1 سال براي شناسايي يك منطقه زمان صرف شد و 800 بار غواصان عرض اروند را براي شناسايي طي كردند و برگشتند در حالي كه عراقي ها متوجه نشدند.

 

در شب اول عمليات 25 گردان و تعداد 10 هزار رزمنده غواص را تا ساحل عراق برديم و شروع به فتح سنگرها كردند و عراق تا آن زمان متوجه نشد؛ بايد در زماني عمليات صورت مي گرفت كه در روشني ماه و جزر و مد باشد و مسير طي شده در تاريكي مطلق قرار داشته باشد؛ در طول سال فقط ساعت ده و نيم شب 21 بهمن ماه اين امر امكان پذير بود؛ اين امر توسط اطلاعاتي ها كشف شد.

 

ابعاد ديگر اين عمليات نيز وجود دارد كه اين عمليات را به عملياتي شيرين از حيث اطلاعات بدل كرده است؛ براي توپخانه نيز اين عملياتي زيبا بود چرا كه دشمن از بصره به سمت فاو حركت مي كرد، اين 70، 80 كيلومتر به جزيره آبادان ما پهلو داده بود؛ در تمام آبادان توپخانه ها را چيده بوديم و ستوني كه از بصره حركت مي كرد در طول 90-80 كيلومتر در زير آتش توپخانه بود؛ براي دريايي ها، آب خاكي ها، مهندسي و... اين عمليات شيرين بود.

 

گروه مهندسي جنگ بر روي رودخانه پلي ساختند كه از روي آن تريلي هاي 100 تن عبور مي كرد؛ اين عمليات شيريني هاي خاص خود را داشت؛ اين موارد از جمله مواردي است كه بازگو نشده است؛ نظامي هاي دنياي امروز بزرگ ترين پلي كه مي توانند بزنند پلي به طول 210-200 متر خواهد بود كه از آن تانك 60 تن عبور كند؛ رزمندگان اسلام پلي به طول 800 متر و عرض 60-50 متر كه از روي آن همزمان ده ها تريلي عبور مي كرد، ساختند.

 

مجري: در عملياتي كه نيروي ايران ناكام مانده باشد، حضور داشتيد؟

 

باقري: بله؛ عمليات والفجر مقدماتي و والفجر 1 دو عمليات ناكام ما بود؛ در آخر بهمن، يا اوايل اسفند سال 61 و اوايل سال 62 در منطقه فكه و عين خوش و دهلران صورت گرفت كه بسيار تلخ بود البته از دشمن انهدام خوبي صورت گرفت و تلفات بسياري به دشمن وارد شد؛ از اين جهت كه به اهداف عمليات دست نيافتيم تلخي خود را داشت.

 

علل ناموفق بودن اين دو عمليات متفاوت است؛ اين عمليات اولين يا دومين عمليات بعد از عمليات رمضان بود به صورت تك جبهه اي بود كه مستقيم و رو در روي دشمن جنگيديم؛ با موانع متعددي از دشمن مواجه شديم؛ عقبه ما از بين رمل ها بود و امكان پشتيباني وجود نداشت؛ تجاربي براي نبردهاي بعد كسب شد.
مجري: اين كه كسي جرات تعرض به مرزهاي جمهوري اسلامي ايران را ندارد، در چارچوب جنگ رواني است يا واقعيت دارد؟

 

باقري: اين امر واقعيت دارد؛ وقتي سخن از تعرض به مرز مي شود امكان دارد گروهكي به تعداد 50-40 نفر به پاسگاه مرزي ما حمله كند، مثل اتفاقي كه يك ماه پيش در منطقه سراوان افتاد. چنين اتفاقاتي ممكن است رخ دهد؛ اين گروهك عقبه ندارد به اين معنا كه نگران عواقب يك جنگ باشد؛ اين كه ادعا مي شود كسي جرات تهاجم به كشور ايران را ندارد به اين دليل است كه جنگ تبعات و بار حقوقي خاص خود را دارد.

 

اگر كشوري به كشور همسايه خود تهاجم كند طبيعتا بايد بررسي كند نحوه ي خاتمه دادن اين جنگ چگونه است؛ اكثر استراتژيست هاي دنيا معتقد هستند نحوه ي خاتمه دادن جنگ بايد قبل از شروع جنگ تعيين شود والا جورج بوش بي عقل در عراق جنگي را آغاز مي كند كه نمي داند چگونه آن را پايان دهد؛ 8 سال تلفات مي دهد و در نهايت دم خود را بر كول مي گذارد و مي رود.يا در افغانستان همين طور و يا صدام جنگي مي كند كه نميداند بايد چگونه تمامش بكند.

 

اگر عقلي باشد بايد محاسبه كند در صورت تهاجم به جمهوري اسلامي ايران چه اندازه هزينه بايد صرف شود و تا چه اندازه سود خواهم برد و عاقبت اين جنگ چه خواهد شد؛ با بررسي، محاسبه و برآورد راهبردي مي تواند دريابد اين مسئله نتيجه نخواهد داد.

 

حتي با احتمال اين كه بپذيريم  كه ديوانه اي مانند صدام اين تهاجم را بپذيرد و يا كشوري تحريك شود بايد ببينيم كه  آيا آن كشور توان تهاجم به جمهوري اسلامي را دارد؟ به لطف پروردگار قدرت ملت ايران در حدي است كه هيچ يك از همسايگان ما توان اين تهاجم را ندارند. شايد ديوانه‌اي بخواهد تهاجمي مرزي محدود داشته باشد كه با قدرت اطلاعاتي اين‌ها را مطلع مي شويم.

 

مجري: به عنوان معاون ستاد كل نيروهاي مسلح رابطه دو بازوي دفاعي جمهوري اسلامي يعني سپاه و ارتش را چگونه ارزيابي مي كنيد؟ چون بعضا مي گفتند اختلاف سليقه اي از زمان جنگ بين اين دو بوده است. الان اوضاع چگونه است؟

 

باقري: ما و دوستان ارتشي در جهت تمثيل زيباي حضرت امام (ره) حركت مي كنيم كه بدن جمهوري اسلامي نياز به دو بازوي ارتش و سپاه دارد، ما روابط بسيار گرمي بين سپاه و ارتش را شاهد هستيم؛ اختلاف سليقه طبيعي است و اين امر بين نيروهاي ارتش و يا نيروهاي سپاه نيز امكان دارد وجود داشته باشد.
ارتش و سپاه در جمهوري اسلامي ايران مكمل يكديگرند؛ دفاع در برابر دشمن هم تراز طبق قانون اساسي بر عهده ارتش است و سپاه نيز ادعايي در اين مورد ندارد؛ اگر توان مهاجم به گونه ايي باشد كه ارتش به تنهايي قدرت مقابله نداشته باشد، طبق قانون اساسي سپاه وارد عرصه مي شود، سپاه بر همين اساس حركت كرده است.

 

اگر دشمني باشد كه ناهم تراز است يعني تهاجم و تهديد آمريكا كه ما الان هم در آن مرحله به سر مي بريم زيرا گفتم  ما تهديد هم تراز نداريم، طبيعي است كه در آن شرايط ارتش نياز به كمك سپاه دارد و دراين مورد سپاه كمك كننده است؛ علاوه بر اين سپاه مسئوليت حفظ امنيت داخلي در محدوده بالاتر از توان انتظامي را بر عهده دارد؛ تعميق انقلاب اسلامي در مناطق غربي آسيا و كشورهاي اسلامي نيز بر عهده سپاه است؛ بسيج به عنوان يك ماموريت بزرگ است.

 

هيچ يك از اين ماموريت ها در ارتش نيست، لذا مكمل هم هستند. ستاد كل نيروهاي مسلح يك ستاد فرماندهي كل قواست كه شامل كاركنان و عناصر ارتش و سپاه است. كه در طبقات ساختمان و پادگان سال هاست باهم كار مي كنيم. رفت و آمد بين ارتش و سپاه امري دائمي و طولاني مدت است؛ طبيعي است وقتي از صحنه مأموريت همديگر به لحاظ حيطه بندي ممكن است اطلاعاتي نداشته باشند در برخي موارد اختلاف سليقه هاي بروز مي كند. كه ستاد كل هم جز وظايفش است كه اين ها را حل كند.

 

مجري: سردار محمد باقري بعد از پذيرش قطعنامه 598 چه حس و حالي داشت؟

 

باقري: به نظر من قطعنامه 598 در تير ماه 67 پذيرفته نشد و سابقه آن به 3-2 سال قبل از آن باز مي گردد؛ هنگامي كه پشتيباني لازم از رزمنده ها در جبهه صورت نگيرد يا بايد نشست و شاهد انهدام كشور بود يا بايد براي خاتمه جنگ تصميم گرفت؛ اين قشري نگري است كه بگوييم فلان شخص دو خط نامه نوشت و گفت اگر فلان كارها را نكنيد نمي‌شود جنگيد و حضرت امام (ره) نيز در پي آن اقدام به پذيرش قطعنامه كردند.اين مطلب با عقل سازگار نيست.
از سال 65-64  ضعف هاي ساختاري، زير ساختي و اساسي ما در جنگ هويدا بود. قبل هم بود ولي ديگر عراقي ها به جايي رسيدند كه به شدت قوي شدند؛ اتفاق فاو افتاد و عراق خطر را به جديت احساس كردند، همه به حمايت از صدام برخواستند؛ اطلاعات موجود است ميزان تسليحات و كمك هايي كه به عراق در سال هاي 65-64 شد قابل قياس با گذشته نيست.

 

عراقي ها با 400 هواپيما و 12 لشگر زميني جنگ را اغاز كردند، اين 400 هواپيما در طول جنگ ساقط شد و 12 لشگر منهدم گشت. من مسئول شمارش اين ها بودم. وليكن در روزي كه ما قطعنامه را پذيرفتيم عراق 700 هواپيماي روز دنيا را داشت و داراي 56 لشگر بود. يك ميليون رزمنده داشت. ما با يك ارتش قدرتمند اين گونه مواجه بوديم.

 

در مقابل چنين ارتش قدرتمندي هشت ما در گرو نه بود؛ حضرت امام (ره) اعلام مي كردند جنگ جنگ تا پيروزي، ايا بدنه كشور به اين نحو از جنگ پشتيباني مي كردند؟ و آيا جنگ به اين نحو ادامه پذير بود؟ حوادثي كه در بهار 67 اتفاق افتاد و بسياري از سرزمين هايي كه در طول جنگ موفق به تصرف آن ها شده بوديم را دشمن باز پس گرفت، از جمله اتفاقاتي بود كه براي آن تصميم گرفته مي شد؛ دشمن تا نزديكي اهواز آمد و بايد براي جنگ تصميم گرفته مي شد.

 

ما براي مقابله با سلاح هاي پيشرفته شيميايي عراقي ها حتي ماسك به درد بخور نداشتيم؛ آن ماسك هاي موجود كه در فيلم ها است نيز از بين 15 عامل شيميايي پاسخگوي 3-2 عامل بود؛ آن ماسك ها به درد گاز اشك آور مي خورد؛ وقتي گاز اعصاب مي زدند اين ماسك ها عمل نمي كرد؛ بچه هاي ما همانند برگ خزان مي ريختند؛ بايد براي اين اتفاقات تصميم گيري مي شد.

 

اين امر در طول زمان جاري است؛ اگر مي خواهيم روزي مجبور به قطعنامه اي نشويم بايست قدرتمند شويم؛ ما در منطقه ايي از جهان زندگي مي كنيم و در بين قدرت‌هايي زندگي مي كنيم كه اگر قوي نباشيم قطعا پايمال خواهيم شد؛ اين قوي بودن در طول زمان بايد اتفاق بيفتد. يك بعد اين امر در دفاع و امنيت است، وحدت ملي، انسجام ملي، پيوستگي مردم و حكومت و... كه مي دانيم بايد در جريان زندگي ملت ايران جاري باشد تا اين ملت قدرتمند سرپا باشد و روز به روز بالنده تر گردد.

 

پذيرش قطعنامه چنين داستاني است؛ نمي توان كسي را متهم ساخت و به عبارت ديگر نمي توان اذعان داشت در مقطع خاص، نامه خاص، شخص خاص، جمله خاص و... سبب پذيرش قطعنامه شد. بايد بدنه كشور، بدنه دولت و... از جنگ بهتر از اين دفاع و حمايت مي كرد تا به آن روز نرسيم، كه رسيديم. آن روز بسيار براي ما تلخ بود؛ بسياري از رزمندگان آرزوي مي كردند زنده نمي مانند و آن روز را نمي ديدند.

 

حداقل براي سطح راهبردي جنگ روشن بود كه تصميمي غير از آن نمي شد گرفت و تصميمي عاقلانه گرفته شد و بايد اين تصميم اتخاذ مي شد. در آن روز تير ماه سال 67 اقدامي غير از آن نمي شد گرفت، بايد چاره را قبل از آن مي كرديم؛ اكنون هم اگر در پي ملت مقتدر بودن هستيم و به افق چشم انداز باشيم بايد تلاش شود و به ابعاد مختلف قدرت ملي دست يابيم و خودمان را حفظ كنيم والا امكان دارد همانند قضيه پذيرش قطعنامه در طول تاريخ اتفاق افتد.


برگشت به تلکس خبرها