صفحه اول    درباره ما    تماس    پیوندها  
پنجشنبه، 23 آبان 1398 - 07:45   
  تازه ترین اخبار:  
آخرین عناوین
  ورود اطلاعات سپاه به مبارزه با مواد مخدر/ کشف محموله ۳۲۰ کیلوگرمی مواد مخدر
  تبریک عضو هیئت‌رئیسه ووشوى هرمزگان بمناسبت قهرمانی تیم ملی ووشو در قهرمانى جهان  
  محکوم به قصاص در بندرعباس آزادشد
  حمله دو دختر با خودروی شاسی بلند به یک روحانی
  تشریح نقش اداره کل میراث فرهنگی در ثبت بندرعباس به عنوان شهر خلاق
  جشن بزرگ ازدواج گلهای علوی هرمزگان
  یادداشت/ جزایر هرمزگان در مسیر توسعه پایدار اقتصادی با تخصیص بودجه فورس ماژور
  توییت مهم یک فعال سیاسی و اجتماعی در هرمزگان درباره پشت پرنده فشار بر خبرنگار هرمزگانی  
  سن افراد را سوال نکنید زیرا...
  پوستر بسیار معنادار سایت رهبر معظم انقلاب  
  مشاهده یک لکه بزرگ نفتی در نزدیکی کیش
  اطلاعیه مهم سازمان هواشناسی  
  فوت 6 نفر از اعضای یک خانواده هرمزگانی در تصادف
  حمایت قاطع رئیس دستگاه قضا از خبرنگار هرمزگانی
  برگزیده اظهارات حجت‌الاسلام عبادی نماینده ولى فقیه در هرمزگان در نماز جمعه
- اندازه متن: + -  کد خبر: 41020صفحه نخست » تازه ترین عناوینسه شنبه، 23 مهر 1398 - 13:35
فرجام تلخ عاشقی در پارتی‌های شبانه!
خلاصه آن روز‌ها بعد از آن که مادر حامد با خوردن داروهایش به خواب می‌رفت من وحامد نیز سر از پارتی‌ها و کافه رستوران‌ها در می‌آوردیم. او چنان خود را عاشق و دلباخته من نشان می‌داد که سعادت و خوشبختی در قلب و چشمانم موج می‌زد. از سوی دیگر حامد به قول خودش عمل کرد و ماهانه پنج میلیون تومان به حسابم واریز می‌کرد.
  

روزی که در یک پارتی شبانه عاشق مرد ۵۵ ساله‌ای شدم احساس کردم مسیر خوشبختی و خوشگذرانی را یافته ام چرا که آن مرد اهل عیش و نوش بود و پیشنهادی به من داد که بدون تامل پذیرفتم.
 
به گزارش جنوب ایران نیوز
به نقل از خراسان، زن ۳۰ ساله‌ای که به قول خودش کاسه چه کنم! به دست گرفته بود در حالی که مدعی بود به خاطر یک انتقام وحشتناک و احمقانه آواره مسافرخانه‌ها شده است درباره سرگذشت تاسف بار خودش به کارشناس اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد گفت: در خانواده‌ای به دنیا آمدم که از نظر مالی ضعیف بودیم با وجود این پدرم با هر سختی و مشقتی که بود مخارج من و دیگر خواهران و برادرانم را تامین می‌کرد، ولی هیچ کدام از اعضای خانواده ام نتوانستند بیشتر از مقطع راهنمایی تحصیل کنند در این میان من بعد از گرفتن دیپلم هنرجوی آرایشگری شدم و خیلی زود در این رشته مهارت یافتم سپس با اجاره یک سالن زندگی جدیدی را با درآمد متناسب آغاز کردم.
 
اما در پی رفاقت و معاشرت با چند تن از مشتریانم سرنوشت من به گونه دیگری رقم خورد به طوری که حیا و وقار را کنار گذاشتم و با این دوستانم در پارتی‌های شبانه و باغ ویلا‌ها روزگار می‌گذراندم دیگر نوشیدن مشروب، کشیدن قلیان و مصرف مواد مخدر به بهترین تفریحات روزمره ام تبدیل شده بود از این که شب‌ها دیر به منزل می‌رفتم مورد سرزنش برادرم قرار می‌گرفتم.
 
اما توجهی به این سرزنش‌ها نمی‌کردم و به رفتار‌های خجالت آور و عجیب و غریبم ادامه می‌دادم تا ظهر می‌خوابیدم و بعدازظهر تا حدود ۹ شب در سالن آرایشگری کار می‌کردم و سپس تا سپیده دم در جشن‌ها و پارتی‌های شبانه حضور داشتم تا این که در یکی از همین پارتی‌ها با مردی آشنا شدم که ۲۵ سال از خودم بزرگ‌تر بود «حامد» خوش تیپ و جذاب به نظر می‌رسید به گونه‌ای که نمی‌توانستم چشم از او بردارم.
 
در اولین نگاه عاشق آن مرد ۵۵ ساله شدم و با یکدیگر به گفتگو نشستیم من هم با طنازی همه ماجرا‌های زندگی ام را برایش بازگو کردم. در این میان «حامد» پیشنهاد داد برای نگهداری از مادر پیرش به منزل آن‌ها بروم و دو برابر درآمد آرایشگاه را دستمزد بگیرم بلافاصله پیشنهادش را پذیرفتم چرا که او اهل عیش و نوش بود و همواره بساط دود و دمش را با مقدار زیادی شیره و تریاک برپا می‌کرد.
 
ابتدا به عنوان پرستار وارد زندگی اش شدم و سپس صیغه محرمیت بین ما جاری شد تا زمانی که وارد خانه مادرش می‌شود مجبور به رعایت حجاب نباشم. البته همسر حامد به خاطر بیماری صعب العلاجی که داشت راضی به ازدواج حامد بود و از این رو مشکلی نداشتم.
 
خلاصه آن روز‌ها بعد از آن که مادر حامد با خوردن داروهایش به خواب می‌رفت من وحامد نیز سر از پارتی‌ها و کافه رستوران‌ها در می‌آوردیم. او چنان خود را عاشق و دلباخته من نشان می‌داد که سعادت و خوشبختی در قلب و چشمانم موج می‌زد. از سوی دیگر حامد به قول خودش عمل کرد و ماهانه پنج میلیون تومان به حسابم واریز می‌کرد.
 
در این میان او صیغه موقت مرا به دایم تغییر داد، اما قصد نداشت بچه دار شود، ولی از چند ماه قبل وقتی هوس‌هایش فروکش کرد همه آن عشق‌ها و دوست داشتن‌های خیالی به پایان رسید به گونه‌ای که دیگر هیچ توجهی به من نداشت و مخارج روزانه ام را نمی‌داد.
 
از طرفی خانواده ام وقتی متوجه ازدواج من با یک مرد میان سال و متاهل شدند مرا طرد کردند. در این شرایط به منزل همسر حامد رفتم و با سر و صدا آبروریزی به راه انداختم، ولی باز هم نتیجه‌ای نگرفتم تا این که یک روز صبح برادر حامد دست مادرش را گرفت و او را به منزل خودش در شهرستان برد سپس از من نیز خواست کلید‌های منزل را تحویل بدهم و از آن جا بیرون بروم این گونه بود که آواره مسافرخانه شدم در حالی که آبرو و حیثیت خانواده ام را نیز به بازی گرفته بودم حامد هم پاسخ تلفن هایم را با تهدید و توهین می‌داد.
 
کار به جایی رسید که با پیشنهاد یکی از دوستانم تصمیم احمقانه و وحشتناکی گرفتم آن روز توسط دوستم غذای آلوده‌ای را به در منزل حامد فرستادم و بعد فهمیدم که همه آن‌ها راهی بیمارستان شدند. ولی شانس آوردم که آن‌ها زود به بیمارستان انتقال یافتند و زنده ماندند. حالا هم اگرچه به خاطر التماس‌ها و گریه هایم مرا بخشیده اند، ولی دیگر یک زن بیوه هستم و ...

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
پر بازدیدترین
 
پر بحث ترین ها
  استاندار هرمزگان: تمامی سازه‌ها در حریم ۶۰ متری دریا تخریب شود
  رسانه‌ها وحدت حاکم بر قشم را مخابره کنند
  با شنیدن خبر راه اندازی دادگستری بشاگرد یکی از آرزوهایم برآورده شد
  کاهش ۱۰ درصدی قیمت گوشت گرم گوساله در بازار هرمزگان
  المپیاد ورزشی درون مدرسه ای در هرمزگان آغاز شد
  صلح و سازش ۶۵۸۹ فقره پرونده در هرمزگان
  پیش بینی رگبار باران و رعدوبرق طی روزهای شنبه و یکشنبه
  زلزله‌ای ۴.۲ ریشتر حوالی رویدر را لرزاند
  نماینده ثبت اسناد هم در بشاگرد مستقر شد
  پیش بینی طغیان رودخانه‌ها در هرمزگان/ عبور از آب‌نماها شجاعت و دلاوری نیست!
  وقوع زلزله 6 ریشتری در شمال غرب ایران
  دو کشته و 7 زخمی در واژگونی نیسان حامل دانش‎آموزان بشاگردی + علت فاجعه
  متهم شدن یک ایرانی به انتقال اسرار تجاری آمریکا به ایران
  ترافیک سنگین در محدوده گلوگاه شهید میرزایی بندرعباس
  درگذشت یک همکار رسانه‌ای در روابط عمومی دادگستری  
  ورود اطلاعات سپاه به مبارزه با مواد مخدر/ کشف محموله ۳۲۰ کیلوگرمی مواد مخدر
  بستک قطب ووشوى غرب هرمزگان مى‌شود
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
© جنوب ایران 1391
info@jonoubiran.com
پشتیبانی توسط: خبرافزار